X
تبلیغات
سفری به درون
چند روز دیگه سال نو میاد چقد زود گذشت نمیدونم چی بنویسم اما دوست دارم سال دیگه وبلاگو فعال کنم...

تعطیلات خوش بگذره و قدرشو بدونید که وقتی نمونده...شاید همین الان شاید همین فردا و شاید فرداهای دیگه شاید نباشیم پس تا وقتی هستیم واقعا باشیم یعنی وجود داشته باشیم و از بودنمون لذت ببریم...

سال خوبی داشته باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 20:58  توسط پرانا | 
دوستان به این بلاگ سر بزنید
http://safarbedigarsoo.blogfa.com/
http://safarbedigarsoo.blogfa.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 16:1  توسط پرانا | 
و اما مرگ .....
انسان جاودان است و مرگ هیچگاه او را از پا در نمیاورد
تمام ادیان و طریقطها به این نکته اشاره دارند
همه و همه به جاودانه بودن انسان و تلاش برای رستگاری او دست به دست هم داده اند
برای زندگی بهتر او در کالبد ها و جهانهای بعد از مرگ قوانینی را وضع کردند که کمک به ذخیره انرژی در نتیجه
راحتی بهتر و بیشتر روح و مقامی والاتر در آسمانها است
پس شریعت تمام ادیان برای بدست آوردن انرژی بیشتر است
این انرژی جایگاه روح را مشخص میکند
در ناوالیسم به نگاه داشتن انرژی و بی عیب و نقصی بسیار اشاره شده است
در ناوالیسم مرگ به این گونه تعریف شده است :
در انسان یک دسته انوار وجود دارد که جایگاه آن چهار انگشت زیر ناف است
و مرگ انسان هنگامی است که انرژی مرگ که مرتبا" در کهکشان جاری است به این دسته انوار برخورد میکند
و باعث فرو پاشی آن میشود
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/24ساعت 17:27  توسط پرانا | 
مرگ بیداریست
انسانها در خوابند وقتی میمیرند از خواب بیدار میشوند
مرگ یکی از بزرگترین رازهاست
مرگ در ادیان و طریقتهای مختلف به نوعی تعریف شده که به اختصار به آن میپردازم



بودیسم :
در بودیسم مرگ به جدایی کالبد ها از یکدیگر اطلاق میشود که این جدا شدن همراه با آزاد شدن انرژی بسیار زیادی از محل چاکرای دوم میباشد.
در تبت برای حفظ تیرتاکانراها تمام راهبان انرژی خود را برای نگه داشتن چند کالبد اول شخص تیرتاکانرا بکار میگیرند
به عقیده بودیسم کالبد ذهنی رابط روح با جهان ماده است و محل جمع شدن کارماها (نتایج اعمال و افکار) نیز در این
کالبد میباشد
در بودیسم به جاودانه بودن تمام کالبدها که هر کدام به نوعی باقی خواهد ماند نیز اشاره شده که در مطالب بعدی به آن خواهم پرداخت
به طور کلی شخص مرده در بودیسم به کسی گفته میشود که پیوستگی چهار کالبد اولش با مرکز روح از بین رفته
و سه کالبد آخرش به صورت جداگانه در صورت کسب سطح انرژی لازم در تلاش برای پیوند با انرژی کل است
و در صورت نرسیدن به سطح لازم انرژی دوباره به کالبدهای اولیه نیاز دارد (تناسخ)





ادامه دارد
شاکتی
+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 21:8  توسط پرانا | 
سلام به همه دوستای خوبمون.امیدوارم تعطیلات به همه خوش گذشته باشه و سال خوبی را شروع کرده باشید.

من شاید تا یه مدتی دیگه پستی نذارم...امیدوارم دوست عزیزم شاکتی این کار و انجام بده و شما بتونید از مطالب خوبش استفاده کنید...

با آرزوی موفقبت برای همه دوستان... 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 15:27  توسط پرانا | 

نوع دوم مراقبه ویپاسانا به نفس کشیدن مربوط می شود.در این حالت اگاهی و توجه خود را معطوف تنفسمان می کنیم.هنگام دم شکم شما بالا می آید و در هنگام بازدم دوباره پایین میرود.در واقع روش دوم اگاه بودن از وضعیت شکمتان است.آگاه شدن از بالا و پایین رفتن شکمتان در هنگام نفس کشیدن...و شکم خیلی نزدیک به منبع حیات است زیرا هنگام کودکی از طریق ناف و شکمتان تغذیه می شده اید.بنابراین هنگامی که شکم شما بالا می آید پر از نیروی حیات می شود.

در روش اول لازم است از بدن ذهن حالات و هیجانات خود آگاه باشید در حالی که در روش دوم کافی است تنها آگاهی خود را معطوف شکم کنید و بسیار جالب است که نتیجه یکسان خواهد بود.هر بیشتر و بیشتر آگاهی خود را معطوف شکم خویش نمایید ذهن و دلاتان آرامتر و ساکت تر خواهد شد و حالات و هیجانات مختلف در وجودتان ناپدید مگردند.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 13:9  توسط پرانا | 

ویپاسانا مدیتیشنی است که بیشترین تعداد افراد مختلف را در مقایسه با انواع دیگر مدیتیشن تا کنون در جهان به کمال رسانده.ویپاسانا اساس و عصاره اصلی مدیتیشن است.تمامی انواع دیگر مدیتیشن نیز دارای همین اساس و عصاره هستند ولی موارد فرعی دیگری نیز به آنها اضافه شده.این مراقبه به اندازهای ساده است که حتی یک کودک نیز میتواند به راحتی انجام دهد.در واقع کودکان بهتر از شما می توانند آن را انجام دهند زیرا هنوز گرفتار آشغالها و کثافات ذهنی نشده اندو پاک و معصومند.ویپاسانا را میتوان به سه گونه مختلف انجام داد که البته انتخاب آن با خود شماست و طبعا نوعی را که هنگام انجام آن احساس راحتی بیشتری می کنید انتخاب کنید.

نوع اول آن آگاه بودن از اعمال فعالیتها بدن ذهن و دلتان است.هنگام راه رفتن با آگاهی کامل گام بردارید.هنگام حرکت دادن دستتان با آگاهی این کار را انجام دهید از تمام حرکات بدن خود آگاه باشید و به هیچ وجه اجازه ندهید هیچ عملی در حالت عدم آگاهی انجام شود.در عین حال همین حالت باید در مورد ذهنتان حفظ شود.تنها نظارگر هر فکری باشید که از پرده ذهنتان می گذرد.همچنین درباره هر احساسی که از دلتان میگذرد نیز یک مشاهده کننده صرف باقی بمانید.هرگز درگیر افکار و احساسات خود نشوید و قضاوت نکنید که کدامیک از آنها خوب و کدامیک بدند.در ادامه نوع دوم ویپاسانا را خواهم گفت...

از سخنان و تعالیم اشو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/15ساعت 16:41  توسط پرانا | 

تنفس پلی بسوی مراقبه:

اگر بتوانید نوع تنفستان را به گونه ای خاص تغییر دهید ناگهان به زمان حال باز خواهید گشت.

اگر بتوانید نوع تنفستان را به گونه ای خاص تغییر دهید به سرچشمه حیات دسترسی پیدا خواهید کرد.

اگر بتوانید نوع تنفستان را به گونه ای خاص تغییر دهید خواهید توانست به ماورای زمان و مکان سفر کنید.

اگر بتوانید نوع تنفستان را به گونه ای خاص تغییر دهید در این دنیا خواهید بود و در عین حال ورای این جهان را نیز تجربه خواهید کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/12ساعت 18:0  توسط پرانا | 
ذهن چیست ؟ یک نقاب ..... یک فیلتر .... فیلتری که همه چیز را خراب میکند.......
فیلتری که در همه چیز تاثیر میگذارد همه چیز را تحت الشعاع خود قرار میدهد .........
تا از بند آن رها نشوید به ماهیت هیچ چیز دست نخواهید یافت . ذهن مدام در حال تفسیر است
همه چیز را آنگونه که میخواهد برای شما به صورت حقیقت نشان میدهد.
تا زمانی که از بند آن آزاد نشوید به هیچ چیز نمیرسید.
و اما رهایی از ذهن........
ذهن سومین لایه انسانیت است
تا زمانی که کاملا" به آن آگاهی نداشته باشید مدام در بازیهای آن سهیم خواهید بود.
دنبال رشد آن باشید و بعد از آن گذشتن........
فقط باید بازیهای آن را بشناسید وبعد فقط تماشاگر باشید.....
دیگر چیزی برای تفسیر نمیماند.......
فقط هست.....
فقط وجود دارد نیاز به تفسیر ندارد......
همه چیز را آنگونه که هست قبول کنید واگر نمیتوانید با افکار خود آنرا خراب نکنید........
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 17:36  توسط پرانا | 

سلام به همه دوستای خوبم در این پست می خوام در مورد مسئله ای صحبت کنم که وقتی خودم به حقیقتش پی بردم منو دگرگون کرد…و این زمانی بود که با اندیشه های کریشنا مورتی آشنا شدم و دوست دارم شما را هم با این حقایق آشنا کنم که درباره عشق و فکره:

 فکر با کیفیت عاطفی و احساساتی نهفته در آن عشق نیست.فکر به طور حتم مانع تجلی عشق است.فکر ریشه در حافظه دارد مبتنی بر خاطره است و عشق چیزی غیر از خاطره است.وقتی شما به شخصی فکر می کنید که ((عاشق)) او هستید تجربه ای که همه ما اگر اغراق نکرده باشم چندین بار در دورههای مختلف زندگیمان داشته ایم آن فکر عشق نیست…شاید برایمان عجیب باشد که عاشق شخصی شویم و به او فکر نکنیم و  یا خاطرات خوشی که با او داشتیم را مرور نکنیم احساس کمبود و دلتنگی می کنیم…

ولی واقعیت این است که تصاویری که ذهن ترسیم می کند عشق نیست.و حالا بشنویم حقایقی از فکر که چگونه ما آنرا با عشق اشتباه گرفته ایم:

 ماهیت فکر جدایی و تفرق است.احساس زمان و فاصله احساس جدا بودن و اندوه ناشی از آن حاصل یک فعل و انفعلات فکری است.تنها زمانی عشق می تواند باشد که هر گونه حرکت و فعل و انفعالات فکری متوقف گردد.فکر به طور اجتناب ناپذیری منجر به احساس تعلق و تملک می شود و احساس تملک-آگاهانه یا نا آگاهانه-حسادت به بار می آورد.و آنجا که حسادت هست مسلما عشق نیست حال آنکه بسیاری از انسانها حسادت را نشانه عشق می دانند.حسادت یک محصول فکریست و یکی از وا کنشهای عاطفی نهفته در ما هیت فکر است.هنگامی که احساس تملک یا مورد تملک بودن خدشه دار می گردد احساس خلاء بوجود می آید و در آن صورت رشک ورزی و حسادت جای عشق را می گیرد و تمام رنجها و گرفتاریهای انسان بدانجهت است که فکر نقش عشق را بازی می کند…

این مطلب ادامه داره همچنان که من به مبحث فکر و عشق می پردازم شاکتی هم به کیفیت عشق خواهد پرداخت…    

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 13:42  توسط پرانا | 
عشق یک پرش است پرشی به عمق . عشق کیمیاست . نه تنها عشق کیمیاست بلکه عاشق را نیز به یک کیمیا گر تبدیل میکند . ما از حضور عاشقان لذت میبریم چون احساس میکنیم چیز زیبایی از وجودشان متصاعد میشود. اما تا کنون اندیشیده اید آن چیز زیبا چیست ؟

حتما" تا کنون به نوعی عشق را تجربه کرده اید . شاید هم الان در وجد وسرور عشق بیدار شده اید .... واقعا" عشق چیست ؟ شخص عاشق در لحظه زندگی میکند و این آنچیزیست که بودا نام آگاهی را بر آن گذاشت . آگاهی یعنی کمال و عاشق یعنی آگاه........
عاشق معصوم زندگی میکند بدون دروغ و نیرنگ بدون خشونت بدون نفس و این به معنای پرهیزکاریست.........
عاشق معشوق خود را در همه چیز میبیند در زمین وآسمان در انسانها در همه چیز و این یعنی وحدت در کسرت وکسرت در وحدت........
عشق گذشته ندارد واین یعنی طهارت از گناه وآلودگی..............
و خیلی چیزهایی که زبان از گفتن آنها قاصر است....... اینها تنها گوشه ای از عشق بود
حالا به خود نگاه کنید.............. آیا واقعا" عاشقید ؟ یا نامی زیبا را بر روی هوسهای خود گذاشتید؟
فقط بیندیشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/12ساعت 18:0  توسط پرانا | 

و براستی ما در پی چه هستیم؟ روزها و شبها در پی هم میروند و ما تنهای تنهاییم…غوطه ور در دانستگیها و در حسرت ندانستگیها زندگیمان سپری میشود و همچنان غافل از احوال خویش… دیدگانمان کور در برابر حقیقت ولی سرشار از حس حقیقتیم…میخواهیم حرکتی کنیم چرخی بزنیم  ولی…ولی باز هم منتظریم…باز هم منتظریم چون زمانی که جنینی بیش نبودیم 

و در انتظار دستی بودیم که ما را بزاید…انتظار تا به کی؟؟

و براستی منتظر کدام دستی تا تو را…

نویسنده:میلاد

بر اساس شعری از مرتضی بصراوی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 13:9  توسط پرانا | 
انسان چیست؟: حیوانه ناطق؟عشق؟ خلیفه خدا؟عاقل؟ جاهل؟ روشنفکر ؟ کوته فکر؟ متعصب؟ عارف ؟ گنهکار؟شیطان؟فرشته؟


تا کنون به رفتار خود دقت کرده اید؟ ممکن است با فردی با هر کدام از این لقبها برخورد کرده باشید
اما شما جزو کدام دسته اید؟
چرا؟
شاید برای خود دلایلی بیاورید..برای مثال بگوئید چون دوست دارم..شاید بگوئید احساس یکی بودن با آن دارم...شاید ....
اما واقعیت چیست؟
شما به آنچه انجام میدهید چقدر ایمان دارید؟ چقدر از زندگی خود راضی هستید؟آیا این احساس واقعی است یا یک توهمی که در اثر مجاورت با این نوع افراددر شما ایجاد شده ؟احساستان از کجا شروع شده؟ تا کنون از خودتان خسته شده اید؟چرا؟
شما در کجای این دنیای اسرار آمیز قرار دارید؟ نقش شما در آن چیست؟آیا نقش خود را به بهترین نحو انجام میدهید یا برای شما به سرگرمی تبدیل شده؟
به لحظه ی مرگ خود بیندیشید ... چه احساسی دارید؟ شاید حتی حاضر به فکرکردن در موردش نباشید؟
اما مرگ................... شاید دائم به شما فکر میکند؟............ شاید به احساس جاودانه بودنی که دارید میخندد؟ ...
شاید به اینکه بعضی مواقع صدایش میکنید میخندد...........................شاید ..............................
اما فکر کنید.... ما موجودات جاودانی نیستسم ........دیر یا زود نوبت ما میشود.......................................

اما زندگی...........آیا واقعا" زندهاید؟ آیا خودتان هستید یا نسخه ی کربنی دیگران؟ آیا مقلد هستید یا خودتان؟
چقدر از خودتان مطمعن هستید؟آیا واقعا" مطمعن هستید یا تظاهر میکنید؟
آیا با خودتان رو راستید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/09ساعت 20:59  توسط پرانا | 
کودک تمام روز به اشیاء مینگرد بدون اینکه مژه زند. این مسئله به خاطر آن است که چشمان او بر هیچ شئ خاصی
متمرکز نمیشود او راه میرود بدون آنکه بداند چرا ؟
او خویش را در طبیعت پیرامون خویش غوطه ور میسازد و در جهت آن حرکت میکند اینها اصول بهداشت روان و سلامت
فکر هستند.
+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/30ساعت 23:26  توسط پرانا | 
با سلام خدمت دوستداران ماوراء الطبیعه وتشکر از استقبال گرمتان
آن دسته از عزیزانی که خواهان اطلاعات بیشتر ویا اطلاعات کاملتری هستند میتوانند به منابع این سایت که در زیر به آنها اشاره شده مراجعه کنند
راز _ اثر باگوان اشو راجنیش (جلد 1 و2) انتشارات فراروان
تانترا_ به روایت شری اشو (جلد 1 و 2 )انتشارات نشر هدایت الهی
انواع مدیتیشن کوندالینی و چاکراها _ سوآمی ویشنو دواناندا. انتشارات نسل نو اندیش


اگر مطلبی در این زمینه دارید آنرا برای ما بفرستید تا بعد از بررسی آنرا در وبلاگ قرار دهیم
با تشکر
shaktipat_313@yahoo.com
+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 13:59  توسط پرانا |